بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
گفت یک روزی همایی میپرید
لشکر محمود هرکورا بدید
سر بسر در سایه او تاختند
خویش را بر یکدیگر انداختند
تا ایاز آمد بر مقصود شد
در پناه سایه محمود شد
پس دران سایه میان خاک راه
هر زمان در سر بگشتی پیش شاه
آن یکی گفتش که ای شوریده رای
نیست آنجا سایه پرهمای
گفت سلطانم همای من بسست
سایه او رهنمای من بسست
چون بدانستم که کار اینست و بس
در دو عالم روزگار اینست و بس
سر نپیچم هرگز از درگاه او
میروم بی پاو سر در راه او
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş