بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
گرم شد یک روز شیخ بایزید
گفت اگر خواهد خداوند مجید
مدت هفتاد سالم را شمار
من ازو خواهم شمار ده هزار
زانکه سالی ده هزار ست از عدد
تا الست ربکم گفته ست احد
جمله را در شور آورد از الست
وز بلی شان جز بلا نامد به دست
هر بلا کان در زمین و آسمان ست
از بلی گفتن نشان دوستان ست
بعد از آن گفتا که می آید خطاب
کاین سخن چون گفته شد بشنو جواب
هفت اندامت کنم روز شمار
جزو جزو و ذره ذره چون غبار
پس به هر یک ذره دیدار ت دهم
در خور هر دیده بارت دهم
ده هزاران ساله را نقد شمار
گویمت اینک نهادم در کنار
تا به هر یک ذره کاری می کنی
این چنین کن گر شماری می کنی
هرکه را آن آفتاب اینجا بتافت
آنچه آنجا وعده بود اینجا بیافت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş