بخش ۲۹ - حکایت
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
شنیدستم من از پیر فتوت
به مکتب خانه شهر مروت
زبان حال و رای کسوت قال
بیاموزد نبی از عقل فعال
مثال خوش ترا خواهم نمودن
که صد دولت ترا خواهد گشودن
بفرما تا بیارند مرد استاد
یکی آیینه ای سازند ز پولاد
ز هندوستان بیارند طوطیان را
پر از شکر بریزند آشیان را
به گرد آینه طوطی بیاورد
به خلوت خانه شاه جهان برد
پس آیینه شد زیر گلیمی
چو موسی کرد با طوطی کلیمی
گمان بردش دل کژ بین طوطی
که طوطی می کند تلقین طوطی
بدین تصنیف شد طوطی سخن دان
ملک زینسان کند تلقین انسان
ز سیمرغ و ز بلبل وز چکاوک
همین یک مرغ دارد طبع زیرک
ز جنس آدمی پیغمبرانند
که استعداد آن دارند و دانند
همی آید ملک تا حد انسان
نشیند از پس آیینه جان
بیاموزد نبی را علم انسان
نبی آن علم را آرد به گفتار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş