بخش ۵ - الحکایه و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
چنین گفت آن بزرگ کار دیده
که بود او نیک و بد بسیار دیده
که خالق هرچه را داده ست هستی
چه پیش و پس چه بالا و چه پستی
چه انجم چه فلک چه مهر و چه ماه
چه دریا چه زمین چه کوه و چه کاه
چه لوح و چه قلم چه عرش و کرسی
چه روحانی چه کروبی چه انسی
چه می چه انگبین چه خلد و چه حور
چه ماهی و چه مه چه نار و چه نور
چه شرق و چه غرب چه از قاف تا قاف
چه هرچه آمد برون از نون و ز کاف
چه اسراری که در هر دو جهان هست
چه لذاتی که پیدا و نهان هست
چه اندر هر دو عالم ذره ذره
چه اندر هفت دریا قطره قطره
همه بنمایدت روشن چو خورشید
چنانکه آن جمله می بینی تو جاوید
ولی مویی به تو ننماید از تو
تویی تو نهان می باید از تو
اگر چشم تو بر روی تو افتاد
ز عشق تو برآید از تو فریاد
اگر می بایدت بویی هم از تو
ریاضت کن که پر شد عالم از تو
چرا اندر غلط افتادی آخر
چرا از بندگی آزادی آخر
عدم دیدی نظر بگماشتی تو
وجود خود عدم پنداشتی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş