بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
عاشقی میرفت سوی حج مگر
شد بر معشوق بر عزم سفر
گفت اینک در سفر افتاده ام
هرچه فرمایی بجان استاده ام
در زمان معشوق آن مرد نژند
نیم خشتی سخت در عاشق فکند
همچو دریش از زمین برداشت مرد
بوسه بر داد و درو سوراخ کرد
پس بگردن درفکند آن را بناز
مینکرد از خویشتن یک لحظه باز
هرکه زو پرسید کاین چیست ای عزیز
گفت ازین بیشم چه خواهد بود نیز
در همه عالم بدین گیرم قرار
کاینم از معشوق آمد یادگار
هرکرا بویی رسد از سوی او
هر دو عالم چیست خاک کوی او
گر ازو راهی بود سوی تو باز
تو ازین دولت توانی کرد ناز
گر ترا آن راه گردد آشکار
هرچه تو گویی بود از عین کار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş