بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
ابن ادهم کرد ازان رهبان سؤال
کز کجا سازی تو قوتی حسب حال
گفت از روزی دهنده بازپرس
روزیم او میدهد زو راز پرس
چون بظاهر روزییی بینی حلال
میمکن از باطن روزی سؤال
ترک جان پاک هر روزی کنی
تا زجایی چاره روزی کنی
ای شده غافل ز مجروحی خویش
چند در بازی سبک روحی خویش
ای سبک دل گشته از خواب گران
وی بخورد و خواب قانع چون خران
تا نیایی تو به همرنگی برون
کی شود از تو گران سنگی برون
چون به همرنگی سبک گردی چو کاه
در کشندت زود سوی بارگاه
کاه چون با کهربا همرنگ بود
کهربا را زآن بدو آهنگ بود
بود مغناطیس چون آهن برنگ
زآن بهم رنگی درآوردش به تنگ
چون کسی در اصل همرنگ اوفتاد
دولتش زآغاز هم تنگ اوفتاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş