بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
یافت پیری یک درم سیم سیاه
گفت بر باید گرفت این را ز راه
هرکه او محتاج تر خواهد فتاد
این درم اکنون بدو خواهیم داد
کرد بسیاری ز هر سویی نگاه
کس نبد محتاج تر از پادشاه
از قضا آن روز روز بار بود
پادشه در حکم گیر و دار بود
پیر رفت و پیش او بنهاد سیم
شاه شد در خشم و گفتش ای لییم
چون منی را کی بدین باشد نیاز
گفت ای خسرو مکن قصه دراز
زانکه من بر کس نیفکندم نظر
در همه عالم ز تو محتاج تر
هیچ مسجد نی و بازار ای سلیم
کز برای تو نمی خواهند سیم
هر زمانت قسمتی دیگر بود
هر دمت چیزی دگر درخور بود
از همه درها گدایی می کنی
تا زمانی پادشاهی می کنی
با خود آی آخر دلت از سنگ نیست
خود تو را زین نامداری ننگ نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş