بخش ۱۲ - ادامه
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
چون بخوانی این غزل با او بگوی
انتظارت می کشم زوتر بپوی
تا بخواهم عذر تو یکبارگی
زانکه از ما دیده آوارگی
هیچ اندیشه مکن از دشمنان
زانکه دارم بیعدد من دوستان
چون بدانند دوستان احوالهات
رحمت آرند بر تو و آمالهات
بوستان و گلستان آن تواست
بعد از این جان من و جان تو است
باغبان را من کنم دلخوش ز تو
گرچه در دل دارد او آتش ز تو
روز وشب در مجلسم باشی مقیم
نزد من باشی مرا باشی ندیم
آنچه می گویم برو باوی رسان
گو مترس از ناکسان و از کسان
کرد یک یک آن حکایتهای راز
از برای خاطر آن دل نواز
چون صبا را دید بلبل پیش رفت
مست عشق آمد دلش از خویش رفت
دست بوسی کرد وز جان ناله کرد
دیده را چون ابر پر از ژاله کرد
گفت نه برگردنم منت بسی
زانکه از من می کشی زحمت بسی
باز رستی از نگار سنگدل
دلبر هر جاییی پیمان گسل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş