بخش ۱ - المقالة السادتة و الثلثون

ع عطار نیشابوری
0 Altın Yaprak
سالکی کاسرار قدسش دایه بود پیش حس آمد که اول پایه بود گفت ای جاسوس ظاهر نام تو سوی باطن دایما آرام تو پنج نوبت در همه عالم تراست شش جهت در زیر فرمان هم تراست از قدم تا فرق ذات تو منیست از منی بیرون ذاتت ایمنیست هر کجا هستیست آنجا ذات تست نیستی بالای محسوسات تست چون نمیآمد منی در قرب راست لاجرم در تو منی از بعد خاست چون ترا بعد فراوان پیش بود تشنگی تو زجمله بیش بود دایه عقلی و عقل پیر کار هست از پستان تو یک شیر خوار دایما در نقل میبینم ترا در نثار عقل میبینم ترا تا تو در ظاهر نگردی کار ساز عقل در باطن نگردد اهل راز چون زحکمت عقل صاحب راز گشت پیش درگاه تو باید بازگشت تا مرا از راز آگاهی دهی در گدایی خلعت شاهی دهی حس که بشنود این سخن افسرده شد شمع پنج ادراکش از غم مرده شد گفت چون عین منی ذات منست شرک و بدعت از اضافات منست کی شراب صرف توحیدم رسد گر رسد بویی ز تقلیدم رسد صد هزاران شاخم از هر سوی من چون شوم یک قبله و یک روی من کی بود از کثرتم بگسستگی تا بگردن در عدد پیوستگی ذره آگاهی معنام نیست جز حیات ظاهر و دنیام نیست آنکه او را زندگی در ظاهرست گر ز باطن بوی یابد نادرست چون مرا از سر معنی نیست بوی کرده ام بر صورت اعداد خوی چون مرا از مشک معنی بوی نیست حس مشرک لایق این کوی نیست حس ناقص چون دهد کس را کمال گر گزیرت نیست زوبازی خیال سالک آمد پیش پیر بحر و بر حال خود را داد شرحی معتبر پیر گفتش حس منی اندر منی است راه او بر وادی ناایمنی است عالمی پر تفرقه ست از پیش و پس ندهد او یک ذره جمعیت بکس بازکن خوی ای پسر از تفرقه تا نگردد خرقه تو مخرقه دولت جاوید جمعیت شناس هرچه بشناسی بدین نیت شناس تامنی تو زبون میداردت باد ریشت سرنگون میداردت تا که از پندار آیی مست خواب خاک می بس باد ریشت را جواب

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.