بخش ۶۷ - در اسرارِ نفس مردم و نمود عشق بهر نوع فرماید
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
نفس با من همی گوید نهانی
که چون افتاد آدم را عیانی
نفس با من همی گوید که چون بود
که شیطانش بگندم رهنمون بود
نفس با من همی گوید همی باز
که چون بد در عیان انجام و آغاز
نفس با من همی گوید یقینش
که چون بد اولین و آخرینش
نفس با من همی گوید عیانی
که من بنواختم لیکن تو دانی
نفس با من همی گوید یقین دوست
که ایندم در دم من از دم اوست
چو دم اندر دمت اینجا دمیدم
یقین بر کام دل اینجا رسیدم
از آن دم دمدمم آدم نماید
دل عشاق کلی میرباید
دل عشاق پردرد است از یار
نمیگنجد در این دم هیچ اغیار
دل آن دم کآمدم از چاه بر جاه
نمودم سر خود با حیدر آنگاه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş