بخش ۱۸ - در صفت فقر و صبر
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
فقر خود را پیش کس پیدا مکن
محنت امروز را فردا مکن
مر تو را آنکس که فردا جان دهد
غم مخور آخر تو را یک نان دهد
تا به کی چون مور باشی دانه کش
گر تو مردی فاقه را مردانه کش
بر توکل گر بود فیروزی ات
حق دهد مانند مرغان روزی ات
از خدا شاکر بود مرد فقیر
گر دهد قوتش لب نان فطیر
خم مشو پیش توانگر همچو طاق
تا نگردی یار با اهل نفاق
مرد ره را نام و ننگ از خلق نیست
نفرتش از جامه های دلق نیست
هر که را ذوق نکونامی بود
خاص مشمار که او عامی بود
گر تو را دل فارغ از زینت بود
کی هوای مرکب و زینت بود
روی دل چون از هوا برتافتی
بعد از آن می دان که حق را یافتی
هر که او از حرص دنیادار شد
بی گمان از وی خدا بیزار شد
چون شترمرغی شناس این نفس را
نه کشد بار و نه پرد در هوا
گر بپر گوییش گوید اشترم
ور نهی بارش بگوید طایرم
چون درخت زهر رنگش دلکش است
لیک طعمش تلخ و بویش ناخوش است
گر به طاعت خوانی اش سستی کند
لیک اندر معصیت چستی کند
نفس را آن به که در زندان کنی
هرچه فرماید خلاف آن کنی
نیست درمانش به جز جوع و عطش
تا که سازی رام اندر طاعتش
چون شتر در ره درآی و بارکش
بار طاعت بر در جبار کش
بار این در را به جان باید کشید
ورنه همچون سگ زبان باید کشید
هرکه او گردن کشد زین بارها
باشد از نفرین برو انبارها
کرده ای بار امانت را قبول
از کشیدن پس نباید شد ملول
روز اول خود فضولی کرده ای
وان فضولی از جهولی کرده ای
جنبشی کن ای پسر کاهل مباش
چون بلی گفتی به تن تنبل مباش
هر که اندر طاعتش کسلان بود
حاصلش گمراهی و خذلان بود
راه پر خوف است و دزدان در کمین
رهبری بر تا نمانی بر زمین
منزلت دورست و بارت بس گران
کوششی کن پس ممان از دیگران
هر که در راه از گران باران بود
هر دمش از دیده خون باران بود
لاشه ای داری سبک کن بار خویش
ورنه در ره سخت بینی کار خویش
چیست بارت جیفه دنیای دون
کز پی آن گشته خوار و زبون
وقت طاعت تیزرو چون باد باش
وز همه کار جهان آزاد باش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş