بخش ۲۳ - رسیدن سالک به پردهٔ سیم
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
در گذشت از وی به ساعت برق وار
جان خود در راه کرده او نثار
تا به سیم پرده او اندر رسید
ناگهان یک ماه روی نغز دید
دید او یک صورتی بس با کمال
رای و دانش ذات او صافی جمال
خرمن نورش طنابی کرده بود
ز آب چشمش چشمه آبی کرده بود
صورت او معنی روح و حیات
روشنی او ز صنع کاینات
پر نشاط و خنده لب با رای و هوش
درها آویخته بر روی و گوش
رفت پیش او سلامی کرد خوش
ماه روی او را جوابی داد خوش
ایستاد و پس زبانی برگشاد
سر او با خود دگر رمزی نهاد
چون شنود احوال او آن ماهرو ی
از سر عشق آمد او در گفت و گوی
گفت ای داننده اسرار بین
هم به نور طلعت ما راه بین
راه می بین و روان شو مردوار
جهد کن تا دل نماند در غبار
اوستاد ما در آنجا راز بین
آنگهی اسرار کلی باز بین
راز تو از پیر آمد پایدار
گر تو اکنون مرد عقلی پای دار
درگذر از پرده و او را نگر
کز پس پرده بسی راز دگر
می شود پیدا و خود بینی به راه
جهد کن تا بازآیی با پناه
گفت اکنون تو چه کس باشی بگوی
با من بیچاره اکنون راست گوی
گفت ای بیچاره کامی گیر و رو
این سخن از گفت من بپذیر و رو
سعی خود این جایگه باطل مکن
زود بگذر خویشتن واصل مکن
برگذشتم زو شدم در پرده باز
پرده دیگر دریدم هم به ناز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş