غزل شمارهٔ ۲۶۷
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
هر زمانم عشق ماهی در کشاکش می کشد
آتش سودای او جانم در آتش می کشد
تا دل مسکین من در آتش حسنش فتاد
گاه می سوزد چو عود و گه دمی خوش می کشد
شحنه سودای او شوریدگان عشق را
هر نفس چون خونیان اندر کشاکش می کشد
عشق را با هفت چرخ و شش جهت آرام نیست
لاجرم نه بار هفت و نی غم شش می کشد
جمع باید بود بر راهی چو موران روز و شب
هر که را دل سوی آن زلف مشوش می کشد
خاطر عطار از نور معانی در سخن
آفتاب تیر بر چرخ منقش می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş