غزل شمارهٔ ۳۶۱
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
آن ماه برای کس نمی آید
کو با غم خویش بس نمی آید
در آینه روی خویش می بیند
در دام هوای کس نمی آید
گر تو به هوس جمال او خواهی
او در طلب و هوس نمی آید
جانا ره عشق چون تو معشوقی
در زیر تک فرس نمی آید
در وادی بی نهایت عشقش
سیمرغ به یک مگس نمی آید
هرگز نشوی تو هم نفس کس را
کانجا که تویی نفس نمی آید
خورشید بلند را چه کم بیشی
کش سایه ز پیش و پس نمی آید
چون در قعر است در وصل تو
جز بر سر آب خس نمی آید
در پای فراق تو شوم پامال
چون وصل تو دسترس نمی آید
عطار که چینه تو می چیند
مرغی است که در قفس نمی آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş