حکایت موسی و قارون
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
حق تعالی گفت قارون زار زار
خواند ای موسی ترا هفتاد بار
تو ندادی هیچ باز او را جواب
گر بزاری یک رهم کردی خطاب
شاخ شرک از جان او برکندمی
خلعت دین در سرش افکندمی
کردی ای موسی به صد دردش هلاک
خاکسارش سر فرودادی به خاک
گر تو او را آفریده بودیی
در عذابش آرمیده بودیی
آنک بر بی رحمتان رحمت کند
اهل رحمت را ولی نعمت کند
هست دریاهای فضلش بی دریغ
در بر آن جرمها یک اشک میغ
هرک را باشد چنان بخشایشی
کی تغیر آرد از آلایشی
هرک او عیب گنه کاران کند
خویش را از خیل جباران کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş