شمارهٔ ۱۵
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
دوش از بر من یار گریزان میرفت
ناکرده صبوح صبح خیزان میرفت
صبح از لب او خنده زنان میآمد
شب از چشمم ستاره ریزان میرفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş