شمارهٔ ۵۳
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
شمع آمد و گفت داد من باید خواست
کز آتش سوزنده بماندم کم و کاست
تا در سر من نشست ناگه آتش
گویی تو که دل بود که از من برخاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş