شمارهٔ ۷
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
شمع آمد و گفت آمده جانم به لب است
باکشتن روزم این همه سوز شب است
زین آتش تیز در عجب ماندهام
تا اشک چگونه مینسوزد عجب است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş