شمارهٔ ۸
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
دوش آمد و گفت ای شب و روزت غم من
هرگز نشوی تا تو تویی همدم من
من خورشیدم تو سایهای بر سرخاک
تا محو نگردی نشوی محرم من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş