شمارهٔ ۱۲۹
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم
مگر آن دم که سپارم بتو جان برخیزم
وعده ی خلوت خاصم چو دهی در مجلس
آن قدر باش که از خلق نهان برخیزم
غیر من نیست میان توو اغیار حجاب
آه از آن روز که منهم ز میان برخیزم
رنجشم از تو بحدی است که در خلوت خاص
صد رهم گر بنشانند همان برخیزم
غمی از پیریم آذر نه که در پای خمی
شب چو آسوده شوم صبح جوان برخیزم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş