شمارهٔ ۱۳۱
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
خوش آنکه از غم دل حرفیش گفته باشم
حرفیش گفته باشم حرفی شنفته باشم
خواهم ز بخت بیدار روز و شبی که با یار
تا شب نشسته باشم تا روز خفته باشم
چون میکشیم باری جرمم بپرس شاید
کاری نکرده باشم حرفی نگفته باشم
چون سرمه ی سلیمان آذر کشم بدیده
زان آستان بمژگان گردی که رفته باشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş