شمارهٔ ۱۴۹

آ آذر بیگدلی
0 Golden Leaf
تو خسروی و من سگت ای شاه خسروان هر جا روی تو آیمت از پی دوان دوان شب تار و راهزن به کمین راه پرخطر غافل ز کاروان مشو ای میر کاروان افراسیاب عقل گریزد به غار عجز در کشوری که رستم عشق است پهلوان با رشک غیر پای وفایم ز کوی تو رفتن نمی گذارد و ماندن نمی توان من باغبان پیرم و از جوی چشم من خورد آب باغ حسن تو ای نازنین جوان از قد و خط و چشم و تن و رخ تو را بود سرو و بنفشه نرگس و نسرین و ارغوان ای سرو خوش خرام به هر سو روان شوی سیل سرشک آذرت آید ز پی روان

Add a translation of this poem ·

Rate this poem

Not rated yet

Tap a star to rate from 1 to 10

Comments

You need to sign in to comment.

Sign in

No comments on this poem yet. Be the first.

We use cookies to give you a better reading experience. Your personal data is processed under data protection law, and you can change which cookies you allow at any time.