شمارهٔ ۱۸
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر است
از گریه می کنم تهی و همچنان پر است
رحمی به دامن تهی ام کن خدای را
اکنون که دامنت ز گل ای باغبان پر است
ای صیدکش تهی شد اگر یک قفس تو را
از صید غم مخور که هزار آشیان پر است
خالی ست کیسه ات چو ز نقد وفا چه سود
ما را گر از متاع محبت دکان پر است
از رشک غیر کشتن آذر چه لازم است
گر بدگمان از او شده ای امتحان پر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş