شمارهٔ ۲
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
دور از تو جان سپردن دشوار بود ما را
گر بیتو زنده ماندیم معذور دار ما را
من بیگناهم اول جرمی بگو و آنگه
خونم بریز کآخر عذری بود جفا را
یک آشنا ندیدم کز راه آشنایی
با آشنا بگوید احوال آشنا را
چون محرمان درگاه مستند و لا ابالی
با پادشه که گوید ظلمی که شد گدا را
دردی که با تو دارم با هیچ کس نگویم
ترسم که روز محشر گویند ماجرا را
کردم دعا بجانش رفتم ز آستانش
کس بود این گمانش کاین است اثر دعا را
گویند بنده کشتن بر پادشه شگون نیست
بگذر ز خون آذر ای سنگدل خدا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş