شمارهٔ ۲۲
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
آنچه از مکتوب من ظاهر نشد نام من است
و آنچه قاصد را بخاطر نیست پیغام من است
غیر بر من میبرد حسرت که هم بزم توام
کاش نوشد قطره یی زین می که در جام من است
میتوانم از تغافل بر سر رحم آرمت
دشمن من این دل بی صبر و آرام من است
در خیال جستن از دام من آن وحشی غزال
من باین خوش کرده ام خاطر که در دام من است
آذر آن ظالم که بی موجب مرا بدنام کرد
هیچ می گوید که این بیچاره بدنام من است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş