شمارهٔ ۴۶
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
حیات جاودان بخشد بعاشق لعل خندانت
بود سرچشمه ی آب بقا چاک زنخدانت
نباشی گر تو شمع تربت ما نیست دلسوزی
که افروزد چراغی بر سر خاک شهیدانت
نمیدانی چرا شد چاک تا دامن گریبانم
مگر روزی بدست چون خودی افتد گریبانت
از آن هر دم بچاک سینه ی اهل وفا خندی
که تا ریزد نمک بر زخم دل ها از نمکدانت
بحشر از کشتن آذر مکن انکار میترسم
خجل گردی چو بیرون آورد از سینه پیکانت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş