شمارهٔ ۶
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
درد دل گویم و بر طبع گران است تو را
چه کنم گوش به حرف دگران است تو را
مکن انکار دلم این همه انگار که رفت
وز پیش دیده به حسرت نگران است تو را
غیر می خواهدم از کوی تو آواره کند
وای بر حالم اگر میل بر آن است تو را
گر شبی با من غمگین گذرانی چه شود
ای که ایام به شادی گذران است تو را
آذری را که کنون از نظر انداخته ای
یکی از جمله خونین جگران است تو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş