شمارهٔ ۶۹
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
یار بهر خاطر اغیار زارم می کشد
من به این خوش می کنم خاطر که یارم می کشد
وعده وصلم به محشر می دهد در زیر تیغ
می کشد اما ز لطف امیدوارم می کشد
در قفس داغ فراق گل جگر می سوزدم
در چمن غوغای زاغ و نیش خارم می کشد
در وطن ناسازی از اغیار خونم می خورد
در غریبی یاد یاران دیارم می کشد
تا نگویند از برای خاطر غیر است کاش
وقت کشتن گوید از بهر چه کارم می کشد
بی گل روی تو گریان چون روم سوی چمن
خنده گل گریه ابر بهارم می کشد
آنکه گر خواهد تواند کشتنم از یک نگاه
چیست یارب جرم من کز انتظارم می کشد
گر کشم می آتشم بر جان زند روز فراق
ور ننوشم یک دو جام آذر خمارم می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş