شمارهٔ ۷۷
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
نخست کاش در خانقاه می بستند
که شیخ شهر نداند که صوفیان مستند
صبا ز من بحریفان زیردست آزار
بگو که کارکنان فلک زبردستند
جدا ز بزم تو مردم خلاف آن یاران
که در جدایی هم صبر می توانستند
کجا رواست که دلهای دوستان شکنی
باین گناه که بستند عهد و نشکستند
بود بحشر جز آذر هزار کشته تو را
گر از تو او نکند شکوه دیگران هستند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş