شمارهٔ ۲۹ - و له قطعه رحمه الله
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
ای خنک دی که از بهار افزون
هست هنگام عیش وعیش شگرف
کشد از سیم ناب چون دیوار
بر در خانه ی که و مه برف
ننگری خود ز خواجگان تا ناز
نشنوی خود ز ناصحان تا حرف
با دو کس از مهان روشندل
با دو تن از بتان مشکین عرف
خیز و در گوشه ی خرابی ده
قدح باده غوطه در خم ژرف
وه چه باده سهیل رنگین درع
وه چه باده چراغ سیمین ظرف
روی در روی واضحات الثغر
چشم در چشم قاصرات اطرف
بوی ریحان دهد دهند چو سیر
طعم حلوا دهد دهند چو ترف
ور ز سرما نیاری این کاری
جام می بر کف و کنی می صرف
بر شبه ریز ریزه ی یاقوت
سای بر مشک سوده ی شنجرف
مرغ و ماهی کباب ساز آنجا
تا چرد بره سبزه از ته برف
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş