غزل شمارهٔ ۱
ب باباافضل کاشانی
0
Altın Yaprak
ای پریشان کرده عمدا زلف عنبربیز را
بر دل من دشنه داده غمزه خونریز را
شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل
درفکن در جام بی رنگ آب رنگ آمیز را
می پیاپی بی محابا ده میندیش از حریف
یاد می دار این دو بیت گفته دست آویز را
گر حریفی از دمادم سر بپیچاند رواست
بر کف من نه که پور زال به شبدیز را
جان من می را و قالب خاک را و دل تو را
وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş