شمارهٔ ۶۹
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
نرگس غمزه زنش بر سر ناز است هنوز
طره پرشکنش سلسله باز است هنوز
عاشقان را سپه ناز براند از در دوست
بر در دوست مرا روی نیاز است هنوز
خاک محمود شد از دست حوادث بر باد
در دلش آتش سودای ایاز است هنوز
هر کسی را سر کوی صنمی شد مقصود
مقصد ساده دلان خاک حجاز است هنوز
گرچه شد عمر من از خط توکوتاه ولی
دست امید به زلف تو دراز است هنوز
مسجد حسن تو از خط شده ویران لیکن
طاق ابروی تو محراب نماز است هنوز
روزی ای گل به چمن چشم گشودی از ناز
چشم نرگس به تماشای تو باز است هنوز
زین تحسرکه چرا سوخت پرپروانه
شمع دلسوخته در سوز وگداز است هنوز
باز شد شهپر مرغان گرفتار بهار
بستگی هاست که در دیده ی باز است هنوز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş