شمارهٔ ۸۴
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
ای دوست بیا لختی ترک می و ساغر کن
از میکده بیرون شو جان بر لب کوثر کن
مست می وحدت شو پا بر سر کثرت زن
فانی شو و باقی باش تقلید پیمبر کن
گفتار نبی بشنو اسرار ولی دریاب
چند این در و چند آن در دریوزه ز حیدر کن
از هر چه جز او بگذر در هر که جز او منگر
بر درگه او سر نه در حضرت او سر کن
بالمره مجاهد شو پیوسته مشاهد باش
گر کام نشد حاصل کن جهد و مکرر کن
بر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتاب
جان را به لقا بفروز مس را ز صفا زر کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş