شمارهٔ ۲۴ - اخلاق
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
چشم بهی مدار از این بدسگال قوم
کاینجا شرافت همه کس دست خوردنی است
تاج غرور و فخر ز سرها فتادنی
نقش وفا و مهر ز دل ها ستردنی است
جز نقش نابکار زر آن هم ز دست غیر
دیگر نقوششان همه از یاد بردنی است
اقوام روزگار به اخلاق زنده اند
قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş