حب دنیا راس آمد کل خطاء تا نه پنداری که این باشد عطاء کی عطا باشد که باشد بی بقا بی بقا را تا نگویی خود عطاء…
لن ترانی گر رسد گردن متاب رب ارنی گو تو باری شو شتاب دوست با تو دوستی دارد کمال هان مترس از وی که آید این عتاب…
ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت است آری عبادت است ولیکن عنایت است آنها که ترک کرد ز اهل عنایت اند آن مرد حق شناس که اهل قناعت است…
پیش جانان گر بمیرم تا سزاواری مراست زانکه شیوه دوستی جز دوستان مردن خطاست یار را باید که خون ریزد به پیش دوستان تابزیر چشم بیند یار کین یار مراست…
صوفی بصدق دل نشوی تاصفا کجاست این راه باصفاست ولی جز جفا کجاست مقصود از جفاست خلاصی ز ما و من جز ما و من خلاص شدن راه صفا کجاست…
یاران ز تو پرسم که مرا یار کجاست آن نگاری که دلم بردهمان یار کجاست ای عزیزان شناسنده ره بهر خدا از که پرسم سخن یار که آن یار کجاست…
مبتلا در عشق گشتم صبر ما یاران کجاست سخت بیماریست در جان مرهم جانان کجاست من ز سوز هجر او خون گریه کردم روز و شب طاقت دوری ندارم شاه غمخواران کجاست…
کفر اول را ندانی راه چیست کفر ثانی کی شناسی هان که چیست کفر اول نزد اهل بالبصر گشت واضح هان سخن دروی که چیست…
با دوست دلنواز سخن جز وصال چیست حسنش چو بی مثال سمن زلف خال چیست بی مثل خواند خود را از جمله بی نیاز تشبیه گفتن آنجا خام خیال چیست…
یاران صد هزار ولی یار ما یکی ست غمخوار کس ندیدم دلدار ما یکی ست من انس کس نگیرم جز دوست آن حقیقی گر هم انیس بامن زان انس ما یکی ست…
آشکار ست عشق پنهان نیست همچو ما در جهان رسوا نیست آه ازین سوز بی قراری ها درد دارم و لیک درمان نیست…
با جام باده ساقی فی الصبح مرحبا بالعین انتظارم الوصل مرحبا کس نیست همچو من که اسیر مجستم محنت بسی کشیدم یا نور مرحبا…
یاران ره عشق بجز جور و جفا نیست کس لایق این راه بجز اهل صفا نیست گر راه صفا می طلبی راه جفا جو کین راه مصفا ست بجز اهل صفا نیست…
می نالم از عشق تو جان را خبری نیست بیمارم غمخوارم کس را خبری نیست تا پای نهادیم درین راه تو جانان حیران شده ام مرده دلان را خبری نیست…
چو اینما تولوا شد قبله حقیقت جهتی دگر ندارم جز صاحب حقیقت دل مسجد الحرام یقین قبله من است شوق دگر ندارم جز شوقت حقیقت…
15 / 54 gösteriliyor