غزل شمارهٔ ۱۱
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
به دعوت هم کسی راکس نمی گوید بیا اینجا
صدای نان شکستن گشت بانگ آسیا اینجا
اگربااین نگونی هاست خوان جود سرپوشش
ز وضع تاج برکشکول می گریدگدا اینجا
فلک در خاک پنهان کرد یکسر صورت آدم
مصورگرده ای می خواهد از مردم گیا اینجا
عیار ربط الفت دیگر از یاران که می گیرد
سر وگردن چوجام وشیشه است ازهم جدا اینجا
جهان نامنفعل گل کرد اثر هم موقعی دارد
عرق واری به روی کس نمی شاشد حیا اینجا
ز بی مغزی شکوه سلطنت شد ننگ کناسی
به جای استخوان گه خورده می گردد هما اینجا
که می آرد پیام دوستان رفته زین محفل
مگر از نقش پایی بشنویم آواز پا اینجا
غبار صبح دیدی شرم دار از سیر این گلشن
ز عبرت خاک بر سرکرده می آید هوا اینجا
اگر در طبع غیرت ننگ اظهار غرض باشد
کف پا میکند سرکوبی دست دعا اینجا
طرب عمری ست با سازکدورت برنمی آبد
سیاهی پیشتاز افتاد از رنگ حنا اینجا
روم درکنج تنهایی زمانی واکشم بیدل
که از دلهای پر در بزم صحبت نیست جا اینجا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş