غزل شمارهٔ ۱۱۰۳
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
دورگردون تا دماغ جام عیشم تازه کرد
پیکرم چون ماه یکسر طعمه خمیازه کرد
گو دو روزم نسخه فطرت پریشا نی کشد
چشم بستن خواهد اجزای هوس شیرازه کرد
رونق شام و سحر پر انفعال آماده است
چهره زنگی به خون زین بیش نتوان غازه کرد
شهرت صبح از غبار رفته بر باد است و بس
سرمه گردیدن جهانی را بلند آوازه کرد
کس سر مویی برون زین خانه نتوانست رفت
وقف هر دیوار اگر چون شانه صد دروازه کرد
خاک گردیدن یقینم شدعرق کردم ز شرم
این تیمم نشیه عبرت وضوبم تازه کرد
بیدل اینجا ذره تا خورشید لبریز غناست
ساغر ما را فضولی غافل از اندازه کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş