غزل شمارهٔ ۱۳۰۹
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
گر ناله من پرتو اندیشه دواند
توفان قیامت به فلک ریشه دواند
شوق تو به سامان خراش دل عشاق
ناخن چه خیال است مگر تیشه دواند
دور از مژه اشک است و همان بی سر و پایی
غربت همه کس را به چنین بیشه دواند
شوری ست در این بزم کز افسون شکستن
چندان که پری بال کشد شیشه دواند
صد کوچه خیال ست غبار نفس اینجا
تا سیر گریبان به چه اندیشه دواند
مجنون تو راگر همه تن بند خموشی ست
چون نی هوس ناله به صد بیشه دواند
وقت است که چون غنچه به افسون خموشی
در ناله بلبل نفسم ریشه دواند
سعی امل از قد دوتا چاره ندارد
بیدل به ره کوهکنی تیشه دواند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş