غزل شمارهٔ ۱۳۷۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
ذره تا مسهر هزار آینه عریان کردند
ما نگشتیم عیان هر چه نمایان کردند
بیخودی حیرت حسن عرق آلود که داشت
که دل و دیده یک آیینه چراغان کردند
حسن بیرنگی او را ز که یابیم سراغ
بوی گل آینه ای بود که پنهان کردند
دل هر ذره چمنزار پر طاووس است
گر د ما را به هوای که پریشان کردند
سرو برگ طلبی کو که نفس سوختگان
نیم لغزش به هزار آبله سامان کردند
سعی جوهر همه صرف عرض آرایی هاست
سوخت نظاره به این رنگ که مژگان کردند
وضع تسلیم جنون عافیت آباد دل است
این گهر را صدف از چاک گریبان کردند
عشق از خجلت تغییر وفا غافل نیست
آب شد آتش گبری که مسلمان کردند
بیدماغی چه گریبان که نداده ست به چاک
تنگ شد گوشه دل عرصه امکان کردند
بیدل ازکلفت افسرده دلیها چو سپند
مشکلی داشتم از سوختن آسان کردند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş