غزل شمارهٔ ۱۳۷۶
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
خوش خرامان اگر اندیشه جولان کردند
گردش رنگ مرا جنبش دامان کردند
دام من در گره حلقه افلاک نبود
چون نگاهم قفس از دیده حیران کردند
به سراغم نتوان جز مژه برهم چیدن
داشتم مشت غباری که پریشان کردند
به چه امید درین دشت توان آسودن
وحشتی بود که تسلیم غزالان کردند
زین چمن حاصل عشاق همین بس که چو رنگ
چینی از خود شکنی زینت دامان کردند
بی قراران ادب پرور صحرای جنون
سیلها درگره آبله پنهان کردند
سعی وامانده خلق آن سوی خود راه نبرد
بسکه دامن ته پا ماند گریبان کردند
نقش بند چمن وحشت ما بی رنگی است
شد هوا آینه تا ناله نمایان کردند
بحر امکان چوگهر شوخی یک موج نداشت
از پریشان نظری اینهمه توفان کردند
جنس بازار وفا رنگ نمی گرداند
دل چه مقدارگران کشت که ارزان کردند
تا ز یادم نگرانی نکشد خاطر کس
سرنوشت من بیدل خط نسیان کردند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş