غزل شمارهٔ ۱۶۸۲
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
به ارشاد ادب در دستگاه خودسران مگذر
دهل نابسته بر لب در صف واعظ گران مگذر
به تحسین خسیسان هیچ نفرینی نمی باشد
به روی تیغ بگذر بر لب بی جوهران مگذر
دو عالم ننگ دارد یک قدم لغزش به خود بستن
چو خط امتحان بر جاده کج مسطران مگذر
تهی شو از خود و راحت شمر آفات دنیا را
گر این کشتی نداری از محیط بیکران مگذر
مروت نیست ای منعم ز درویشان تبرایت
به شکر فربهی از پهلوی این لاغران مگذر
به خوان نعمت اهل دول ننگ است خو کردن
اگر آدم سرشتی در چراگاه خران مگذر
سراغ عافیت از خلق بیرون تازیی دارد
به هرسو بگذری زین دشت و در جز بر کران مگذر
تامل در طریق عشق دارد محمل خجلت
به هر راهی که می باید گذشت از خودگران مگذر
تجردپیشه را نام تعلق می گزد بیدل
مسیحا گر نه ای ازکوچه سوزن گران مگذر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş