غزل شمارهٔ ۱۹۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
حلقه می سازد صدا را نسبت زنجیر ما
مزرع بی حاصل جسم آبیار عیش نیست
ناله باید کاشتن در خاک دامنگیر ما
بی سبب چون سایه پامال دو عالم عبرتیم
خواب کو تا مخملی بافد به خود تعبیر ما
نسخه جمعیت دل گر به این آشفتگی ست
نیست ممکن لب به هم آوردن از تقریر ما
سطری از مشق دبستان جنون آشفته نیست
بر خط پرگار نازد حلقه زنجیر ما
صبح از وهم نفس گر بگذرد شبنم کجاست
غیر شرم اعتبار آبی ندارد شیر ما
آخر از ناراستی با دور گردون ساختیم
بس که کج بود از کمان بیرون نیامد تیر ما
آرزوها در طلسم لاغری می پرورد
خانه صیاد یعنی پهلوی نخجیر ما
انتظار رنگ های رفته می باید کشید
خامه نقاش مژگان ریخت در تصویر ما
حسرت منزل جنون ایجاد چندین جستجوست
شام گردد صبح تا کوته شود شبگیر ما
در بنای رنگ ما گرد شکست امروز نیست
ابروی معمار چینی داشت در تعمیر ما
عبرت انشا بود بیدل نسخه ایجاد شمع
از جبین بر نقش پا زد سرخط تقدیر ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş