غزل شمارهٔ ۲۰۷۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
شب که در حسرت دیدار کمین می کردم
دو جهان یک نگه باز پسین می کردم
یاد ناسکه به وحشتکده عنقایی
ناله می شد همه گر نقش نگین می کردم
باد برد آن همه طاقت که به خاکستر ریخت
نفس سوخته را پرده نشین می کردم
هرکجا سعی هوس رنگ عمارت می ریخت
صرف وحشتکده خانه زین می کردم
عشق چون خامه مرا بر خط تسلیم نداشت
تا ز هر عضو خود ایجاد جبین می کردم
سجده آنجا که مرا افسر عزت می داد
می شدم بر فلک و یاد زمین می کردم
هر قدر گرد من از حادثه می دید شکست
من ز دامان تو اندیشه چین می کردم
پیش از آن دم که غم عشق به توفان آمد
گریه بر رنگ بنای دل و دین می کردم
ناله ها کردم و آگاه نگشتی ای کاش
خاک می گشتم وگردی به ازین می کردم
بیدل آرایش تحقیق مقابل می خواست
کاش من هم نگهی آینه بین می کردم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş