غزل شمارهٔ ۲۱۱
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
سلسله شوق کیست سرخط آهنگ ما
رشته به پا می پرد از رگ گل رنگ ما
نقد جهان فسوس سهل نباید شمرد
دل به گره بسته است آبله در چنگ ما
با همه افسردگی جوش شرار دلیم
خفته پریخانه ای در بغل سنگ ما
درتپش آباد دل قطع نفس می کنیم
نیست ز منزل برون جاده و فرسنگ ما
پرده ساز نفس سخت خموشی نواست
رشته مگر بگسلد تا دهد آهنگ ما
در قفس عافیت هرزه فسردیم حیف
شور شکستی نزد گل به سر رنگ ما
سعی گهر برگرفت بار دل از دوش موج
آبله چشمی ندوخت بر قدم لنگ ما
عالم بی مطلبی, عرصه پرخاش کیست
نیست روان خون زخم جز عرق از جنگ ما
رشته چندین امل یک گره آمد به عرض
بر دو جهان مهر زد یأس دل تنگ ما
بیدل از اقبال عجز در همه جا چیده است
آبله و نقش پا افسر و اورنگ ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş