غزل شمارهٔ ۲۴۸۶
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
بر حیرت اوضاع جهان یک مژه خم زن
این صفحه رقم گیر وفا نیست قلم زن
تحقیق به اسباب هوس ربط ندارد
هنگامه آیینه و تمثال بهم زن
ممنون ستم کیشی انجام وفایم
بر شیشه ما برهمنان سنگ صنم زن
تا واکشی از پرده تحقیق نوایی
سازی که نداریم به مضراب عدم زن
آوارگی سعی هوس را چه علاج است
ای بی خبر از دل به در دیر و حرم زن
صد عیش ابد در قفس آگهی توست
واکن مژه و خیمه به گلزار ارم زن
با جهد برون آ زکمینگاه ندامت
تا دست بهم بر نزنی خیز و قدم زن
این بزم جنون عرصه رعنایی نازست
چندان که غبارت ننشسته است علم زن
بی کنج قناعت نتوان داد غنا داد
در دامن خود پا به سر عیش و الم زن
بیهوده به صحرای هوس جاده مپیما
هر صفحه که آید به نظر مسطر رم زن
با ساز جسد شرم کن از شعله نوایی
تا خشکی این دف ندرد پوست به نم زن
بیدل اگرت دعوی آداب پرستی است
جایی که نیابی اثر آینه دم زن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş