غزل شمارهٔ ۳۱۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحه سازی ها
قفس آموخت ما را صنعت قانون نوازی ها
جهانی را غرور جاه کرد از فکر خود غافل
گریبان ها ته پا آمد از دامن طرازی ها
غنا دردسر اسباب بردارد محال است این
گذشتن نگذرد از آب تیغ بی نیازی ها
در این دشت هوس یارب چه گوهر در گره بستم
عرق شد مهره گل از غبار هرزه تازی ها
جنون مشرب شمع است یکسر ساز این محفل
جهانی می خورد آب از تلاش خودگدازی ها
کمال از خجلت عرض تعین آب می گردد
خوشا گنجی که در ویرانه دارد خاکبازی ها
به اقبال ادب گر نسبتی داری مهیا کن
گریبانی که از سر نگذرد گردن فرازی ها
تو با ساز تعلق درگذشتی از امل بیدل
ندارد رشته کس بی گسستن این درازی ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş