غزل شمارهٔ ۵۵۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
خامش نفسم شوخی آهنگ من این است
سر جوش بهار ادبم رنگ من این است
عمری ست گرفتار خم پیکر عجزم
تا بال وپرنغمه شوم چنگ من این است
بیتاب هواسنجی عمرم چه توان کرد
میزان خیال نفسم سنگ من این است
خمیازه ام آرایش پیمانه هستی ست
چون صبح خمارم مشکن رنگ من این است
موج می و آرایش گوهر چه خیال است
ناموس جهان تپشم ننگ من این است
نه ذوق هنر دارم و نه محوکمالم
مجنون توام دانش و فرهنگ من این است
با هرکه طرف گشته ام آرایش اویم
آیینه ام و خاصیت جنگ من این است
ظلم است رفیقان ز دل خسته گذشتن
گر آبله دارد قدم لنگ من این است
نامحرم آن جلوه ام از بیدلی خویش
آیینه ندارم چه کنم زنگ من این است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş