غزل شمارهٔ ۶۴۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
قابل نخل ما بر دگرست
گردن شمع را سر دگرست
سر به گردون فرو نمی آربم
این هواهای منظر دگرست
کشت اقبال معصیتها سبز
ابر ما دامن تر دگرست
از دم واپسین خبر جستم
گفت این دور ساغر دگرست
خواجه در هر لباس گرداندن
چون تامل کنی خر دگرست
با حریصان عجوز دنیا را
زن مخوانید شوهر دگرست
عالمی را چو شمع حسرت خورد
وضع خمیازه از در دگرست
راست بر جاده جنون تازند
موی ژولیده مسطر دگرست
راحت از وضع سایه کسب کنید
پهلوی عجز بستر دگرست
نامه ام فال بین قاصد نیست
رنگ اگر بشکند پر دگرست
به کجا سرنهم که چو ن زنجیر
هر دری حلقه در دگرست
بیدل آگه نه ای ز ضبط نفس
گره رشته گوهر دگرست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş