غزل شمارهٔ ۶۵۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
بی تو در هرجا دل صبر آزما خواهد شکست
شیشه کهسار درگرد صدا خواهد شکست
خار خار حسرت دیدار توفان می کند
صدنی مژگان نگه دردیده هاخواهد شکست
حیرتی زان جلوه ستازد به میدان خیال
قلب مژگانها همه رو بر قفا خواهد شکست
عقل اگر در بارگاه عشق می لافد چه باک
بر در سلطان سر چندین گدا خواهد شکست
شوخی انداز نکهت سیاب بنیادگل است
گرنفس برخویش بالد رنگ ما خواهد شکست
هرکه آمد مشت خاکی بر سر او ریختند
تاکی آخر گرد ای ماتم سرا خواهد شکست
در شکست آرزوتعمیر چندین آبروست
شبنم ایجاداست اگر موج هوا خواهدشکست
شور شوق آهنگم از ساز امید و یأس نیست
ناله درکار است دل بشکست یاخواهد شکست
در بیابانی که ناپیداست راه و منزلش
می رودگرد من از خود ناکجا خواهد شکست
ای نگه در خون نشین و فال گستاخی مزن
رنگش ازگل کردن موج حیا خواهد شکست
گر جنون از اضطراب دل براندازد نقاب
شورش تمثال من آیینه ها خواهد شکست
رازداری در حقیقت خون طاقت خوردن است
شیشه ما بیدل از پاس صدا خواهد شکست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş