غزل شمارهٔ ۷۱۹
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
به زخم هستی اگر شرم بخیه پردازی ست
عرق کن ای شررکاغذ آنچه غمازی ست
به فرصت نفسی چندصحبت است اینجا
تأملی که درین بزم باکه دمسازی ست
نه دی گذشت و نه فردا به پیش می آید
تجدد من و ما تا قیامت آغازی ست
به غیر ساختگی نیست نقش عالم رنگ
شکست نیز در این کارخانه پردازی ست
چوشمع غیرت تسلیم هم جنون دارد
تلاش ما همه تا نقش پا سراندازی ست
ز وضع چرخ اقامت نمی توان فهمید
دماغ بیضه عنقا همیشه پروازی ست
به حکم عجز سراز سجده برشکن بیدل
که گرد اگر دمد از خاک گردن افرازی ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş